تبليغاتX
هزارو یکمین شب

گویی آخرین شهرزادم برای روایت قصه هزارو یکمین شب!

 

شاید

پیش از کشف انبار خمره های شراب

یا پس از

سقوط سلسله ی سربازان سرمست مغول

عاشق ات شد

                           زن.

نه مست بود نه مجنون

فقط مسحور تو بود.

و در چشم های اش

اصالت یک قبیله بود

- از نسل اهوان رمنده-

اینک

       سلام کن

                  و اغوش بگشا بر محبوبه ات!

 

+ تاريخ 91/02/16نوشته ی فاطمه باباخانی |

 

***

باد می وزد

بادی آغشته به شن های صحرای استوایی آفریقا

در اسکله ای قطبی

روی صورت از چند روز پیش نتراشیده ات.

دکمه های پنهان در ته جیبت را رها کن

-گفته بودم کتی خواهم بافت

برایت-

سیگار نکش

و از خواب زنی که باختی

بیدار شو!

                                                    *فاطمه باباخانی

 

+ تاريخ 90/12/16نوشته ی فاطمه باباخانی |

سلام

این پیغام برای همه ی آنهایی ست که کلی برایم پیغام گذاشته اند.... دوستشان دارم.... خیلی.... شادی من اند.... این روزها درگیر سال نو روز نوام. حسام دندان درآورده راه می رود مامان صدایم می زند برایم شکلک در می آورد بوسم می کند از شانه هایم بالا می رود شیر می خورد دلم را می برد جانم را می برد ... در بهشتم.... جهان بدون کسی که از تو زاده شود چیز بسیار بزرگی کم دارد.... البته رو.ی این حرفم با زن هاست..... خوبم .... می خواستم خیلی چیزها بنویسم .... خیلی حرف ها داشتم اما نمی شود ... حسام عاشق کیبورد است....

 

پ.ن: واقعا متاسف شدم برای غصه ات.... فکر میکردم کیمیا زندگی ات را زیرو رو می کند .... دعا می کنم همین روزها بهشت به خانه ات برگردد.... (برای س.فا.ی عزیز)

پ.ن.۲: از لطف نظر شما ممنون. یک چیزهایی همیشه در دل آدم زنده می ماند .... یک حس های قدیمی.... یک خاطرات خوب.... ریشه دار .... دوست داشتنی.... (برای ر.ش. خوب)

پ.ن.۳: دوری ... دیری .... چیزی از ارزوی ادم نمی کاهد.... تو هم همینطور باش.... ( برای جایی بین خط استوا و قطب )

 

+ تاريخ 90/11/23نوشته ی فاطمه باباخانی |

غاري يک نفره‌ام

 در طبقه دوم آپارتمـــاني

 در محله‌اي شلوغ

صبح‌ها 

 بيرون مي‌زنم از خودم

دنبـــال کوهي که جا براي غاري يک نفره داشته باشد

 شب‌ها

 بر مي‌گردم به خودم 

 آتش روشن مي‌کنم

 و روي ديواره‌هايم

 طرحي مي‌کشم

از معشوقه اي که ندارم

                                                     * جلیل صفربیگی

+ تاريخ 90/06/31نوشته ی فاطمه باباخانی |